بسم الله ... یا رب الحسین ...
سلام خدای عاشقم خالق عشق خالق حسین علیه السلام...
...مستی و شور و دهه ی بهشت مصیبت ...همه فهمیدند اینهمه بی تابی رو... یه روز گفتم عاشقم کن چرا همه عاشقند-همه دروغی بودند- چرا من فقط لیلی ام... خدایا مجنون و عاشقم کن واقعی... همیشه دعام رو مستجاب کردی ..
اما اینبار عقلم و گرفتی گفتی جنون با عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و من عشق و خواستم................
حالا زندگی لحظه ها تمام زیبایی هایی که لیلی میدید زشت و بیهوده شدن و تنها یه عشق مدام اب می کنه تمام وجودم رو و انگار تو باز می سازی تکه های قلبم رو برای سوختن...و اب میشم اب اب اب ......تو علی علیه السلام ، فاطمه سلام الله علیها، حسن علیه السلام , حسین علیه السلام رو گذاشتی جلوی من.................... گذاشتی تا عاشق بشم... حالا مدام بابای یتیما ...
خدایا اسم علی –علیه السلام- که می یاد غربت و ضربت شمشیر و مسجد کوفه...بعد اسم فاطمه-سلام الله- می یاد دستای بسته میخ در و قنفذ و درو دیوارو محسن و ... بعد اسم حسن-علیه السلام- می یاد اسم تکیه گاه و همسر..زهر میاد تکه های جگر میاد... خدایا بعد حسین –علیه السلام- میاد حسین –علیه السلام-میاد همه چیز میاد بچه ها..خیمه ها..اتیش و خندق..دستای عباس و مشک بی اب و ..علی اصغرو سه شعبه..خدایا قاسم عبد الله خدایا علی اکبر رقیه ...............
---صدای زنگ اشتر می اید باز ز دل صحرا خدا واویلا خدا---
تیغ و رگهای پاره شده ی گلو خدایا حسین علیه السلام و نعل اسب و نیزه و سر...
---زینب به لبش حسین حسین---
پاهای ابله و شام و یتیمی و خرابه و تشت...
ای وای خایا حسین ِ زهرا سلام الله حسین ِعلی علیه السلام حسین محمد صل الله علیه.............
--------------صل الله علی الحسین علیه السلام یا قتیل العبرات------------------
التماس دعا---نیران---سلام
بسم الله...
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
السلام علیک یا سبط الرسول
السلام علیک یا ابا عبدالله
السلام علیک یا اخا الحوراء
السلام علیک یا سید الشهداء
نیران..............التماس دعای عشق...سلام
بسم الله الرحمن الرحیم
...خدایا از تو درخواست می کنم به نورانی ترین مراتب انوارت در صورتیکه تمام مراتب ان نورانی است
...خدایا تو را می خوانم انچنان که دستور دادی پس دعایم اجابت فرمای همچنان که وعده ام فرموده ای
...خدایا از تو درخواست می کنم به وسیع ترین مراتب رحمتت در صورتیکه تمام مراتب رحمتت وسیع است
...خدایا از تو درخواست می کنم به نورت که خاموش نگردد و
به ابروی محمد صل الله علیه واله وسلم حبیب تو و به ابروی ولیت علی علیه السلام و بحق فاطمه سلام الله علیها و حسن علیه السلام و بحق حسین علیه السلام
برمن ترحم فرما که به رحمت تو امیدوارم ای مهربان ترین مهربانان...............................................
بنام خدای مهربونی که تمام لحظه های زیبا روبرای ارامش و تمام لحظه های سخت رو برای پردازش عشق افرید ...
الحمدلله رب العالمین
-خدایا منو ببخش چون زمانیکه عشق رو کامل درک نکرده بودم از عشق حرف میزدم چرا که امروز که عشق تمام وسعت قلب و روحم رو فرا گرفته از سخن گفتن عاجزم
-خدایا منو ببخش چون زمانیکه تنها لیلی تو بودم و تنها معشوقه ای مغرور از مجنونی تو سخن می گفتم و امروز که عشق تمام خونم رو به جوشش واداشته حیای عشق اجازه ی سخن گفتن از معشوق و عاشق رو نمی دهد
-خدایا من و ببخش که تنها عشق رو نیم سوزی از پرهای پروانه میدیدم و امروز اتش تمام اسمونم رو می سوزونه و من از بیان عشق شرمسارم
-خدایا منو ببخش اگه سوختن عاشق رو نچشیده شرح دادم و امروز چشیده بیم از سخن دارم و تنها اثار عشق خود پدیدار گشته
-خدایا منو ببخش که بخشش و مهربونی رو با عشق جابجا کردم و امروز میدانم که عشق اولین نقطه اغاز احساس است و تمام پاکیها بعد از عشق حاصل می شود
-خدایا ازت ممنونم که منو عاشق کردی و قلبم رو پر از خون و رگهای منو پر از شعله های قرمز اتش و چشمانم را پر از اشک و بی قرارتر از مجنونم کردی و من این سوزش رو نعمتی از بهشت تو میدانم و با تمام وجودم سپاس مهربونی و عشقت را با تن ضعیفم اگر مرا بپذیری انجام می دهم
-خدایا رحمت و تمام درهای اسمونت رو به روی من و تمام بنده هات باز کن که همه ما بدون لیاقت وامدار رحمت تو شده ایم
امین یا ربالعالمین
السلام علیک یا اخاالحوراء ، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین وعلا اصحاب الحسین
نیران...التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر حسین علیه السلام پسر علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها
رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة و ...
.......................
یه روز تصویر موبایلم و نگاه می کردم :
یه قلب قرمز که روی اسفالت افتاده بود،اب زیرش جمع شده بود و روش بارون می بارید...
بعد قلبم رو تصور کردم به همون زیبایی و قرمزی و ... بعد عشق و ... بعد خدا و مجنون و لیلی و فرهاد و لیلی و خدا و ...
بعد یاد بهشت افتادم چه روزایی بود...؟ بعد یاد تبعید افتادم دیدم سفر قشنگتره ، چون هم کوتاهه هم لذت بخش اما...
تبعید اجباری و پر از نکبته...البته وقتی خوب نگاه می کنی شیطون یه جورایی تبعیده اما ما ادما...؟
من تبعید نشدم ، فرستاده شدم برا سفر...
به یک هجران یه فراق اخه اَولها قلبم توی سینم خیلی تمیز و مامانی بود اما حالا...؟
بگذریم...................................
...................
خیره شدم به اسمون خجالت کشیدم سرم و انداختم تو گریبانم بهتر بود قلبم و دیدم چقدر زیبا بود چقدر خوشگل بود ،
چشمام و باز کردم تپش نبض داشتم مگه چی شده بود قفسه ی سینم چقدر زیاد نفس می گیره...؟
قلبم وندیدم چقدر اروم شدم یادم اومد...اخه امانتی رو دادم...قلبم و گذاشتم برا..............................
اونقدر با مهربونی قلبم رو نگه داشت که جاش خالی هست اما خیلی حال عجیبیه...،
احساس می کنم تمام پارگی هاش ، زخم هاش ، همه ی دردهاش ...
خدایا چه قلبی توی سینم گذاشته بودی...
خدایا چقدر قلبم رو دوست دارم خدایا چقدر تو رو دوست دارم چقدر.......
چقدر کفاره ی گناها رو کشیدن لذت بخشه چقدر هجران و غم دوری که تو بهم دادی دوست داشتنیه ...
...خدا چه بهشتی افریده روی زمینش...کربلا..؟ نه ، فقط زیر گنبد حسین علیه السلام...
................
از فرشته ها قشنگ تر بودم اما خدا اجازه نداد حسودی کنند... هم پا داشتم هم بال هم دست ای وای اخه جولوی ایون طلای اباالفضل که نشستم ، ای خدا ، دستام و کاش بالا نمی گرفتم ، الهی بمیرم....................................................
...هم قلب...گاهی قلبم می سوخت نه مثل این اتیشای الکیه دنیا...
گاهی وقتی توی هفت اسمون می چرخیدم بعضی از فرشته ها گریه می کردند ...؟نگو بالشون گیر کرده بود به ستاره های داغ و یه کمی خراشی،سوراخی...؟بعد خدا براشون یه بال خوشگل تر میداد...
اما من...من...بعدش اومدم رو زمین ، نه خوب بود نه بد ...،
... اما از همون اَوَلش توی سقوط ازادم وقتی با جو زمین برخورد کردم بالهام اتیش گرفت و سوخت...
...وقتی فرشته ای بالهاش بسوزه زمین گیر می شه...
...کی میدونه بالهاش کِی می سوزه..؟ بعد از نگاه و عشق و سوز و اتش و خاک و ....
.....کاش نگاهت و از من نگیری.....
ای شاه و،امیرم،در دامت،اسیرم....عاقبت،از هجر و،از دوریت ، می میرم...
گیسویت طناب دارم،هرچی دارم از تو دارم....لا اقل وقت جون دادن،یک لحظه بیا کنارم...
حسین علیه السلام ... سلام بر تو سیدی...
از داغ ، کربلا ، تو قلبم ، اتیشه....با یاد ،شیش گوشه ، می سوزم ، همیشه...
ای شاه تشنه لب حسین علیه السلام،زمزمه ی هر لب حسین علیه السلام ....ای فرمانروای هستی،ذکر قلب زینب حسین علیه السلام...
حسین جان علیه السلام انتَ فی قلبی
باز از تو، می خونم،با عشق و،شور و شین....پر زده،مرغ دل، تا بین ال، حرمین...
کربلا دیووم کردی،کربلا ویرونم کردی .... من که اواره نبودم،کربلا بی خونم کردی ...
کربلا دل خونم کردی،کربلا مجنونم کردی ....عاقل بودم اما یک بار،دیدمت دیوونم کردی...
....................
بسم الله الرحمن الرحیم...السلام علیکَ یا حسین علیه السلام بن علی علیه السلام.......سلام .....اللهم صل علی محمد و ال محمد
.....................
بنام خداوند بخشنده مهربان ؛ و بگشا گره از زبان من ، که بفهمند سخنم را ، بگردان برایم وزیری از اهل خودم ،
هرون برادرم را، قوی ساز به او پشتم را ، و شریک گردان او را در کار من ، تا تسبیح کنم تو را بسیار ،
و یاد کنم تو را بسیار ، به درستی که تو هستی به حال ما بینا ، گفت به درستی که داده شدی خواسته ات را ای موسی ،
و به درستی که منت نهادیم بر تو باری دیگر ؛............سوره طه-ایات 27-37 قران.
...
داشتم باهات حرف می زدم...نمی دونم چرا عادت کردم-البته دوست دارم اینو- باهاش حرف که میزنم حتما جوابم رو بده...؟
بعد خودش دیشب تمام ایات بالا رو گفت بخون به من داد...دقیقا همون چیزایی که ازش خواسته بودم اجابت کرد...حالا اجابت کرده مطمئنم...
اما این دفعه ، یعنی از همون 10 روز پیش که عاشقم کرد ...که لیلیه خدا شد مجنونه خداو...و از همون روز می دونستم اجابت شدم اما حالم همش بدتر میشه...
{اینا رو فقط برای این مینویسم میذارم بخونین تا خدا رو بشناسین مطمئن باشید به خالقتون به خدا به اینکه خدا به همه ی فرستاده هاش و بنده هاش یه جور نگاه میکنه........همین}
مثل پروانه ای که می دونه روی شمع نشسته داره میسوزه اتیش گرفته تمام وجودش اما همش گریه می کنه میگه خدایا یه جون دیگه بهم بده تا دوباره بسوزم ، یکی دیگه...تا هزار باره بسوزم ...میگه یه بار کمه...............
...اگه ندیده بودم اگه عاشق نشده بودم باورم نمیشد –گرچه لیلی بودن و عاقل بودم-امروز بعد از 10 روز به معراج رفتن...
{هیچ وقت فکر نکن خدا بین بنده هاش فرق میذاره اگه حضرت محمد صل الله علیه واله و سلم به معراج رفته یکی از بنده های وب خدا بوده خدا برای تو هم معراج گذاشته فقط باید درست نگاه کنی تا معراجت رو ببینی}
...نمی دونید...بهترین لحظه های عمرم بود ... یه پرواز واقعی نه با بالهای جا مونده با یه بالهای زیبا خیلی زیبا...،
گذاشت روی شونه هام بعد گفت حالا پرواز کن نرو از بالای که بپر از همونجا از روی خاک...رفتم بالا...
خیلی بهتراز زیبا ترین پرواز فرشته ها...بالاتر از اونا،دیگه فرشته نبودم...........
تا حالا که خدا فقط عاشقم بود دوسش داشتم و می خواستم حق عاشقم رو ادا کنم اما حالا......خوشحالم...
امروز بعد از اون سفر خدا بهم گفت بسه دیگه حالا دیگه نوبتت شده ...لیلی من...مجنون باش و من...
...و من ...اصلا نمی دونم چطوری مجنون شدم لیلی شدم لیلی دیدم مجنون دیدم و...و دعا کردم ...
فقط پشت در باز بهشت نشستم با اینکه باز بود داخل نشدم فقط نگاه کردم بارون بود مدام خواستم وقتی می خواستم یه لیلی بودم
...ولی کی میدونه وقتی لیلی هم مجنون می شه مجنون از مجنون ، مجنون تر میشه ...
مدام بهم میگفت..........
....نمیگفت...حالا که مجنون شدم می دونم عاشق چشما ی منه...
می دونم وقتی به خاطرش گریه میکنم چقدر خوشحال میشه ... به فرشته ها میگه...
حالا که مجنون شدم تمام رویا های صادقه ای که گاهی...شاید...حالا چقدر مطمئن شدم به تمام وعده ها...نمی دونین که...
...اصلا اروم نیستم...لحظه هایی که ارومم نه اینکه یادم رفته یا...نه...
......اخه یه قانون عشق می گه فقط باید با معشوقه توی خفا خلوت کنی ...گرچه اسار عشق پدیدار میشه و اوازه...
......میگه نذار اشکای پاکی رو که برای عشقت می ریزی کسی ببینه ...گرچه سرخی و ورم چشمات...
...خالق من اول عاشق من نبود اول عاشق حسینعلیه السلام ...
....حسین علیه السلام و دیدم...........................................
می دونم دیگه اروم نمی شم دیگه ........شاید مگر به حریم اسمانت قدم زنم.........نیران تو و ...
سلام بر تو روزی که نور بودی روزی که بودی روزی که جسم شدی و روح هم سلام بر تو روزی که متولد شدی و ماندی
سلام بر تو روزی که بر سرزمین بلا گام نهادی سلام بر تو روزی که تشنه شدی
سلام بر تو روزی که تکه های قلبت را قربانی کردی
سلام بر تو لحظه ای که تنها تو بودی تشنگی بود زینب بود عشق بود و خنجری بی حیا که با خون گلویت غسلت داد........
.........................سلام حسین علیه السلام زیبای من.............................
...سَیدی یا علی علیه السلام ولایتت مبارک...
نیران......سلام...
برای کسانی که نام عاشقی رو به زور روی سینه هاشون چسبوندند...اما عاشق
......عشق مفهوم بلندی است که در خاطره ی مبهم جان می ماند و تو را می خواند و تو در لحظه ی بودن جاری......
اگه عاشقی ...ببخش و نگو چون عاشقی بخشیدی...ببخش چون عشق توی سینه ی تو جریان داره ...
و مهم نیست کسی با واژه ی عاشق به استقبالت بیاد....،
اگه عاشقی دعا کن ... برای تمام کسانی که ارزوی عشق رو دارن ، فکر می کنند عاشقند اما...
...اما بیراهه ها اسیرشون کرده...،
اگه عاشقی به دستات نگاه کن... اگه احساس می کنی خالیه بدون اشتباه کردی ...
...چون عاشق همیشه دستاش پر از ستاره اس ...،
اگه عاشقی چرا زیر اسمون خدا جا خوش کردی ..؟ چرا غمبرک زدی ...؟
ادم عاشق نمی شینه...{مجنون و بی ستون..؟} ادم عاشق دلش تنگ می شه به بالهاش برای پریدن
...هر چی دلتنگ تر می شه بیشتر میسوزه ... هر چی بیشتر می سوزه بیشتر لذت میبره ...
...و دلش رو تکه تکه می کنه دل خودش رو...
و هر تیکه ی اونو به هر کسی که دستاش و دراز کرده می ده... نمی پرسه...اسمش و نمی گه...
...ادم عاشق اگه تمام قلبش رو هم ببخشه به تمام ادمایی که نمیشناسه ...غمگین نمیشه...
...فقط...
بیشتر میسوزه به خاطر عشق بزرگی که داره و بخاطر مجنونی که میشه نگاهش می کنه...تا لحظه ی پرواز...
-{تو عاشق نیستی و نبودی چون مسیر تو بیراهه بوده...اما برات ارزوی عشق می کنم واقعی}-
نیران
سلام بالهای...
به ساعتم نگاه می کنم امروز چه روزیه ؟ من چند سالمه ؟ چرا اینقدر تیک تاک ساعت اتاقم کنده ؟ ثانیه ها خسته اند خسته تر از چشمای من برای نگاه کردن ... شاید هم این تصویر های مبهم چشمای قشنگ من و خسته کردن ...؛
خدایا اینجا کجاست ؟ من چرا اینجا هستم ؟ خدایا تا چند لحظه پیش توی بهشت بودم... خدایا چی شده ؟ چرا توی یک لحظه اینهمه تغییر...؟
...صدای ناجی تو نزدیکه و من دور...نگاه تو تازه است ومن خسته...دستای تو گرمه ومن یخ بسته...نفس های تو بوی بهار، بوی یاس داره و نفس های من مثل انسان رو به احتضاره...؛
خدایا چه بر سر من امده است...؟که اینگونه لطافت خلقتم را از دست داده ام ...قلب زیبای من از چه رو اینهمه تاریک شد...؟
چرا زمستان زیبایم زشت شد ...؟ چرا ترانه های اسمانم زمینی شد...؟
چرا نشستم و از یاد بردم بالهای زیبایم را...........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...................
دوباره صدای ساعت نگاهم را می دزدد چه زیباست این ترانه های عمر...رفتن رفتن رفتن...و هر لحظه به تو نزدیک تر شدن..
ثانیه ها خسته هستند اما نه از نگاه زیبای من...
واژه ها می لرزند اما نه در صدای من...
دستانم سرد است اما هنوز یخ نبسته اند...
من زنده ام از تمام ارواح رفته زنده تر ... و از تمام مردگان بر زمین حاضر تر ...
و تو نشسته ای ارام در قلب من...
بر لب جاده ی طلایی تو نشسته ام ... لبه ی جاده پر است از خزه های تازه و بوی بارون هوا رو پر از عطر یاس کرده ...
نگاه تو بروی چشمای من ، امید اسمون رو زنده تر می کنه و............
............و من هنوز به یاد بالهای جا مونده ام هستم ............
....و....
و این تو هستی که هر سپیده بر گونه های قاصدک بوسه میزنی با نسیم خوشبختی.............
نیران.........سلام
ترسم از اینکه گریه شود عادتم...بیا
همیشه موندن بدون تو راحت نیست اینکه دوری و فراق پر از لذت و احساس اسمونه درسته اما اینکه دل کوچیک من طاقت اینهمه جدایی رو داشته باشه...........؟
اینکه بین اینهمه زیبایی توی اسمون مجبور باشی روی یه زمین پر از چسبندگی های زشت زندگی کنی اینکه موندم فقط به خاطر تو ِ اینکه می خوام بیام به خاطر دلیه که تو عاشق کردی ...
یه بار وقتی هنوز تو رو خوب تشخیص نمی دادم عاشقم کردی و عشق و یادم دادی ... خیلی کوچیک بودم با فراقو جدایی بزرگم کردی ... بعد خودت دستام و گرفتی و گفتی حالا عاشق من باش ... هر چیزی گفتی تلاش کردم که باشم ... اره تو بهتر بودی چون هر چیزی خواستم بی بهونه دادی... حالا دوباره پر شدم از ... کاش محمد –صل الله علیه و اله و سلم- بود یا علی –علیه السلام- ... کاش فاطمه-سلام الله علیها- بود...........هیچکس نیست جز سایه ی انتظار دردانه ی زهرا-سلام الله علیها-...
من نمی تونم... خدایا تنهام نذار...خواهش می کنم هیچوقت از یاد من نرو...
دوست دارم به اندازه ی تمام عشقی که توی دلم جا دادی....................................نیران
…Just for you…
زمانیکه تو...
نزدیکه...مجنون خیلی به لیلی نزدیکه اما...اما لیلی تنها توی اتاقش نشسته ، به چی فکر می کنه؟
...گاهی به نابودی...گاهی به نابودی...گاهی به نابودی ؛
مجنون توی چشماش پر از اشک می شه...لیلی یه کم اروم می شه اما...اما نمی دونه مجنون نگاهش کرده...اما قلبش پر میشه ...
...از امید...از امید...از امید؛
مجنون صابره...لیلی؟...لیلی بی تاب ... بی تاب تر از موج...
مجنون قادره...لیلی ضعیف و نا توان...می ترسه...
مجنون پر میشه توی قلب لیلی ... لیلی پر توان میشه مثل مجنون...
مجنون نزدیک میشه به نفس های لیلی...لیلی اتش میگیره مثل مجنون...
...اسمون پایین میاد...ستاره ها از جای ایمن پایین می افتند روی زمین این پایین...؟!...
مجنون دستهای لیلی رو می گیره ... لیلی...؟ چشمهای بی نور لیلی پر از نور میشه پر از اشک...
مجنون پر از سکوت با لیلی حرف میزنه...لیلی پر از فریاد...با مجنون حرف میزنه...
مجنون بزرگه...لیلی کوچکتر از قاصدک...
مجنون از بالای تمام اسمونها به سمت لیلی میاد تمام فاصله ها به اندازه ی یک نقطه میشه...
لیلی بوی مجنون رو توی نفس های نسیم می شناسه...سپیده می زنه...لیلی خیره میشه به اسمون...
...ستاره ها مهربون تر از همیشه...لیلی بی تاب تر از همیشه...مهتاب پر نورتر از همیشه...
مجنون خودش رو توی قلب لیلی جا میده...لیلی پر از تپش قلب میشه...قفسه ی سینش تنگ میشه...
انگار دل قرمزش توی سینش جا نمیشه ...
لیلی به خاک می افته...
خون پر شده توی رگهاش توی سرش...
لیلی بوی مجنون می گیره...نسیم غروبه...خورشید قرمز تر از همیشه...
لیلی به اسمون نگاه میکنه...چقدر زیباست ...پروانه هایی که بالهاش رو براش میارن ...
لیلی سپید میشه سپید تر از همیشه... قاصدک ها به طواف می چرخند سریع تر از همیشه...
لیلی تاب از کف میده مجنون تر از همیشه ...و...پرواز در اغوش مجنون...
.......عشق مفهوم بلندی است که در خاطره ی مبهم جان می ماند و تو را می خواند و تو در لحظه ی بودن جاری........
من با تو تردیدم ولی...این لحظه ها ناقوس شد...تنها زمان پر زدن...در کوچه های توس شد
...اخر جاده پر از کرمهای شب تابه ..چقدر قشنگه اسمونی که تو خدای اونی...
ارامش نزدیک تر از ثانیه هاست و گرمای اغوش تو تمام صورتم رو سرخ کرده...با اینکه هنوز به تهه جاده نرسیدم..
..ولی تو چه حرارتی داری توی این جاده ی طلائی..احساست می کنم زیباتر از قاصدک هایی ..
..شاید هم پابه پای منی..نفس به نفس..شونه به شونه..و..و یا وسط قلب پاره ی من..
خدایا
...اینکه ستاره ها اومدن پایین خیلی قشنگه اما اینکه فرشته ها بالهاشون و جا گذاشتن..!؟!..
اینکه مهتاب چهرَ شو با ابرهای زیبا تزیین کرده...؟
همون کرمهای شب تاب یا اون قاصدکه یا شاید هم درخت پرتقالم...یواشکی اشک هام و دزدیدن و...
...و حالا من از رسیدن به تو مطمئنم اما از پرواز با تو..؟..ترسم از بی کفایتی بالهامه نه از مهربونی تو فقط...
...فقط بگو...می دونم اخرش توی اغوش تو ام...؛
نیران